و اما شهر عشق، چی بگم من از این مکه ،چی بگم چی دیدم ،چی بگم که کم میارم،زبونم قاصره از بیانش ،بازم دلم هواشو کرده...مخصوصا تو این ماه رمضان که شروعش برام در مکه بود
همین که وارد مکه شدیم شب بود من و دوستم خواب بودیم که من یکدفعه احساس کردم از دور چراغهائی به چشم می خوره که و حدث زدم که اینجا همون مکه هست، که دیدم بلهههه ،دوستم را بیدار کردم تا رسیدن به هتل شهر را تماشا کردیم،از همون ابتدای ورود حس معنوی عجیبی تمام وجودم را فراگرفت ،بدون اغراق میگم که حتی احساس میکردم کوهها باهام حرف میزد،وارد هتل شدیم و دوباره وضو گرفتیم و راهیه مسجدالحرام شدیم
از در حیاط مسجدالحرام که وارد شدیم سجده شکر به جا آوردیم ،اینجا هنوز اثری از کعبه نبود کلی راه اومدیم تا رسیدیم به باب اسماعیل و باب صفا از همون در داخل شدیم و رئیس و معاون کاروان هدایتمون کردند و گفتند سرتون را پائین بگیریدو تا نگفتیم بالا نگیرید،به همون حالت راه رفتیم که بهمون گفتند بشینید و سجده شکر بجا بیارید و بعد سرتون را بالا بگیرید.
در حالت سجده بودم و تمام بدنم از شوق میلرزید و نمی تونستم سر از سجده بردارم که دوستم گفت بلند شو و روبروت را نگاه کن
نمی تونم بگم چه حالی شدم از دیدن این همه عظمت،یک مکعب مشکی بدون هیچ آراستگی و تزئینی و بدون هیچ چیز جلب توجه کننده ای!ولی در اوج خیره کنندگی،در اوج دلبری برای من در اوج عظمت،و در ماورای اون چیزی که قابل توصیف باشه...و همین سادگییش باعث میشه هیچ چیز غیر از خدا برات جلب نظر نکنه
همیشه تو دعاها به بالا خیره میشیم و هرچیزی که تو اوج هست برای ما مقدسه و دنبال آرزوهامون اون بالا بالا ها میگردیم
ولی جالبه که کعبه در دره واقع شده و ما تو این قسمت پست زمین اوج میگیریم!این جالب نیست از نظر شما!
خدا می خواسته چی رو بما ثابت کنه؟کمی فکر کنید تا به اوج این عظمت پی ببرید...
وفقط تماشا میکردم،میگفتند اون کسی که بار اول رفته ۳ تا آرزوی اولش حتما برآورده میشه ولی من فکر میکنم تمام آرزوهام برآورده میشه
ای خدا قربون عظمتت برم که حتی با یادآوریش از شوق دستم به نوشتن نمی ره....
باید اعمال طواف را شروع میکردیم
از حجرالاسود شروع کریم و دستها رو بالا بردیم و تکبیر گفتیم،
و اما حجرالاسود ،جائی که به منزله دست خدا و جائی که از اونجا با خدا پیمان می بندیم که بندگیش را بجا بیاریم.اولین ضلع خانه کعبه یک حالت هلال داره مثل یه دامن ،گویا دامن هاجر و این یعنی اهمیتی که خدا به هاجر داده به یک کنیز افریقائی!و اینکه باید با احترام به اون این طواف آغاز بشه
و در ضلعی دیگر از کعبه حجر یمانی که همه بر اون بوسه میزدند،جائی که کعبه شکاف برداشته و فاطمه بنت اسد از اونجا وارد کعبه شده و حضرت علی را بدنیا آورده!
۷ بار این طواف را انجام میدی،میدونیم که ۷ عدد مقدسیه...۷ آسمان و ...
بعد از ۷ دور طواف باید پشت مقام ابراهیم قرار بگیری و نماز طواف را بجا بیاری
و اما مقام ابراهیم:وقتی با خدا پیمان بستی و بندگیت را به حضورش اعلام کردی، و طوافت را بجا آ وردی می تونی جا پای حضرت ابراهیم بگذاری!یعنی مقبول حق قرار گرفتی از تصور این لحظات اشک تو چشمانم جمع میشه
از آب زمزم می نوشیم و
حالا نوبت سعی صفا و مروه هست
باید ۷ بار از صفا بری مروه و برگردی(سعی صفا و المروه من شعائر ال الله..)
تو همین سعی صفا و مروه به این فکر میکردم که هاجر چطوری این همه اینجا سعی کرده برای آبی که سراب بوده،و تو این سعی چیزی عایدش نشده جز سراب!ولی بازم سعیش را ادامه داده!
صفا هر آن چیزه زمینی است،خواسته های دنیوی
مروه هر آن چیزی که تورا بخدا میرسونه
و اما بعد از ۷ دور سعی حضرت اسماعیل آب را زیر پاهاش میبینه ،که حجر اسماعیل هم بهمین دلیل در خانه کعبه قرار داره و نتیجه سعی و تلاش هاجر هستش
بعد از ۷ بار سعی صفا و مروه باید تقصیر کنی(قسمتی از مو و ناخن را کوتاه کنی)این یعنی دل بریدن از هر چیز مادی در دنیاست!
و حالا باید ۷ دور طواف کنی طواف نسا و این همون اهمیت یک زن نه یک زن عادی همون زن و کنیز و برده آفریقائی را میرسونه و در نهایت نماز نسائ
حالا دیگه تمام ممنوعات که در زمان احرام برات بود برداشته میشه...
خدا همیشه هست همه جا هست ولی اونجا چون خودت اوج میگیری بیشتر احساسش میکنی،در لحظه ای که چیزی از دلت میگذره صدات رو میشنوه و اجابت میکنه ،چون پاک شدی چون زلال و شفاف شدی...
جاهائی که مکه رفتیم منی (مشعر و منی)
که برای کسانی که حج واجب میرند هست ،
در مورد عرفات اون چیزی که فهمیدم این بود که روزی بوده که حضرت امام حسین حج را به قصد جها دترک میکنه و دیگه این که حضرت آدم و حوا بعد از اینکه از بهشت رونده میشوند تو عرفات همدیگر را می بینند!
غار حرا هم که دوبار یادآور حال و هوائی از پیامبر گرامیمون هست که از دور بما نشون دادند و تا بالای کوه نرفتیم،اونجا شده پر از میمون هائی که میگن راهزن ها آموزش دادند و هر کسی میره اون بالا هرچی وسیله همراهشون هست می دزدند و دهانه ی غار هم بسته بود و نمی تونستی بری داخل،و روایت بود که حضرت خدیجه هر روز برای حضرت پیامبر ناهارشون را می بردند اونجا و میگفتند راههای فرعی داشته چون اون مسافتی که ما دیدیم خیلی زیاد بود.
نزدیک مسجدالحرام یک میدون بود که الان شده بود کتابخانه که حضرت پیامبر اونجا متولد شده بودند و قسمتی بود که همون شعب ابیطالب بود که مسلمانها ۳ سال محاصره اقتصادی سیاسی شدند و تو اون مدت حضرت خدیجه مسلمانان را حمایت مالی کرده بودند که با دیدنش تاریخ گذشته برام ملموس تر شد و پشت کوه صف و مروه کوه ابو قبیس بود که آدم از اونجا به زمین حبوط کرده بود
ووووو
نوشتنی ها در مورد مکه مکرمه خیلی زیاده ولی به همین بسنده کردم ،امیدوارم که خدا قسمت همگیتون بکنه
و اما خبرهای برگشت از مکه مکرمه از زمان ورود به فرودگاه تهران تا به حال![]()
دوستان گلم برمیگردم با ادامه ماجراها![]()
