نجابتی تو چشماته که آبروتو می خره
خاطره هام مال خودم
تموم شعرام مال تو
اگه بری تو قصه ها بازم میام سراغ تو
واسه چشمات پر شعرم، تو دلیله قصه هامی
هر نفس هم نفسی تو مثل غم توی صدامی
نازَِ کَم از تو نوشتم، گل من ترانه ای تو
مثل تنهایی ِ عاشق ،پر عاشقانه ای تو
من و ببر به شهر عشق گلایه هاتُ خط بزن
تو آرزویِ آخری، اگه پر از مصیبتی لبات و هدیه کن به من تو آبرو مو می خَری
یه نیمه جونهِ زخمیم بیا بیا نفس بده
نفس توئی هوا توئی، قابِ چشاتُ وا کُن و ستاره ها رو پَس بده که مالک صدام توئی
واسه چشمات پر شعرم، تو دلیله قصه هامی
هر نفس، هم نفسی تو مثل غم توی صدامی
نازَِ کَم از تو نوشتم، گل من ترانه ای تو
مثل تنهایی ِ عاشق ،پر عاشقانه ای تو
واسه چشمات پر شعرم تو دلیل قصه هامی
صدای پای اشک، آرام آرام بر گونه های چشم،می لغزد و نگاه، بیگانه پلک می زند، من ماندم و تو، آن گونه های خیس، انگار که این بهار، نشکفته، بی سایه می رود.....سایه ام باش