نکنه تو هم مثل من ، عاشقی چشم انتظاری
سلام این متن آهنگ سعید شهروز رو خیلی دوست دارم.
فردا سالگرد پدر "عزیزم" هستش لطفا برای شادی روحشون یه فاتحه بخونید.
دیروز بعد از ظهر با "عزیزم" صحبت کردم و کلی اطلاعات مفید در مورد خانه ی آینده مون که الان "عزیزم" اونجا زندگی میکنه گرفتم
.
میدونید حس بسیار خوش آیندی دارم نسبت به اونجا ،چون "عزیزم" اونجا زندگی میکنه ،دوست دارم بدونم چیکار میکنه تو خونه که هست،دوست دارم کامل همه چی رو تصور کنم ...حتی دوست دارم بدونم سرش رو رو چه بالشی میذاره...نمیدونم تا حالا براتون پیش اومده حس هائی که میگم.برای همین به "عزیزم" گفتم: دوست دارم اول زندگیم رو تو همون خونه باشیم تا بعد اگه بخواهیم بریم یه جای دیگه...شاید خیلی ها بگن جای بزرگ باشه بهتره یا چیزهائی از این قبیل ولی من دوست دارم جائی زندگی کنم که بارها "عزیزم" رو اونجا تصور کردم و تمام لحظاتی که ازش دور بودم و چشمام اشکی و یا حتی خوشجال "عزیزم" تو اون خونه بوده پس برام مهمه که اونجا باشم![]()
"عزیزم" هم خیلی خوب برام موقعیت خونه رو توصیف کرد،میگفت:"برای همین دوست داشتم بیائی خونه رو ببینی"،خوب من هم دوست داشتم ببینم ولی نشد دیگه...
دیشب هم سالگرد مادربزرگ "عزیزم" بود و من همزمان که با "عزیزم" صحبت میکردم رفتم سمت امازاده،کلی هم برای شادی روح رفتگان دعا کردم."عزیزم" هم که موبایلش قطع شد و دوباره از شرکت عموش تماس گرفت من جلوی ضریح بودم و بهش گفتم :خودت هم دعا کن،و بهش گفتم که چه حسی نسبت به این امامزاده دارم و "عزیزم" هم گفت:" یه بار هم باهم میریم امامزاده صالح اونجا هم خوبه" ،من هم دوست دارم امام زاده صالح رو ( امام زاده صالح زیاد رفتم ولی هیچ وقت برای گرفتن حاجت نرفتم)،شنیدم خیلی حاجت میده.
امروز هم چند ساعتی دندونپزشک بودم.دندونم ظاهرا مشکلی نداشت و برای ویزیت رفتم، ولی باطنا مشکل داشته گویا،خلاصه اینکه الان دندونم درد میکنه!
فردا شب تولد دختر خاله ام هستش، ۹ ساله شد ،باورم نمیشه هرچقدر از بانمکی و اخلاقای خوب این فسقلی
بگم کم گفتم.
و اما اینکه به اتفاق مامان و بابا ۲ شنبه میائیم تهران که ، سه شنبه ۴:۳۰ صبح، انشالله پرواز دارند به مقصد پاریس و بعد هم کشورهای دیگه به مدت ۲۷ روز .
مامان میگه نمی خواهد بیائی فرودگاه اون وقت چطوری برگردی سخته، ولی گفتم :با آژانس برمیگردم.که "عزیزم" گفت :"من اگه بشه میام دنبالت"،راستش خوشحال شدم از پیشنهادش ولی دلم نمیاد اون موقع صبح بیدار بشه، ولی خوب اگه صبح زود هم نشد دوست دارم ببینمش البته اگه کار بی خودی نباشه از نظر بعضیها![]()
![]()
خیلی تنها میشم بخصوص که ماه رمضان هم از راه میرسه و باید تنهائی برای سحری بیدار شم.به مامان اینها میگم من طفلکی باید تنهائی بیدار شم برای سحر بابا میگه:"حالا اینکه چیزی نیست باید کار هم بکنی غذا هم درست بکنی
"،"عزیزم" هم میگه:" اتفاقا تمرین خوبی میشه برات
"
"عزیزم" میگه:" من همه ی غذاهام رو از بیرون سفارش میدم"،من میگم:نگرانم این غذاهای بیرون رو می خوری نتونی دست پخت من رو بخوری،میگه:"حالا تو بیا یه فکری میکنیم
...یعنی واقعا نگرانِ دستپخت منه؟؟![]()
"عزیزمی"،نَفَسَمی ،خودت بگو چرا صدات منو جادو میکنه؟؟![]()
![]()
![]()
میتونم با یه بغل یاس سفید، تو شبات عطر ترانه بپاشم
میتونم حتی اگه دلت نخواد، واسه تو روزی هزار بار بمیرم
میتونم با یه سلام گرم تو، تا ابد زندگیمو آبی كنم
میتونم رو شونههای مردونت، دردامو با هقهقم خالی كنم
میتونم با تو به هر جا برسم، توی خواب اسمتو فریاد بزنم
میتونم قصهی دیوونگیمو، توی كوچههای شهر داد بزنم
میتونم تا به همیشه پا به پات، توی هر قصه كنارت بمونم
میتونم زیر پر ستارهها، واست از لیلی ومجنون بخونم
میتونه نگاه مهربون تو، منو تا مرز شقایق ببره
میتونه قشنگی برق چشات، منو از یاد حقایق ببره
میتونه دستای تو رو شونههام، خبر از یك شب یلدا رو بده
میتونه بوسهی تو رو گونههام، واسه من نوید فردا روبده
میتونه صدای گرم خندههات، همه قصههامو رؤیایی كنه
میتونه گرمای مهربونیهات، همه زندگیمومهتابی كنه
میتونه وجود سرد و خستمو، شوق دیدار تو مبتلا كنه
میتونه حس غریب بودنت، دردای زندگیمو دوا كنه
میتونی توخستگیهای تنت، به من و شونهی من تكیه كنی
میتونی با یه نگاه زیر چشم، دل كوچیكمو دیوونه كنی
میتونن رازقییای باغچهمون، تا همیشه بوی دستاتو بدن
میتونن حتی اگه خودت نگی، واسه من از عشق تو خبربدن
میتونن همه تو این شهر بزرگ، منو دیوونهی عشقت بدونن
بذاراز اینجا به بعد مردم ما، منو مجنون تو شعرا بخونن