تبليغاتX
عشق ابدی

عشق ابدی

عشق ابدي

سلاام

خوبین خوشین سلامتین؟من هم بد نیستم

فردا صبح میرم شهر دانشگاهیم برای گرفتن ریز نمرات،لادی هم از کرج با ماشین خودش میاد تا عصری اونجا هستیم، چون خواهر لادی هم اونجا دانشجو هستش و تا ساعت ۵ کلاس داره و بعد هم با هم برمی گردیم کرج.شاید تو همون فاصله هم بریم یه سری به صاحبخونه قبلیمون بزنیم ،"عزیزم" میگفت :"ولش کن نمی خواهد بری با ماشین لادی،دست فرمونش خوبه؟"

خیالش رو راحت کردم که آره دست فرمونش خوبه،این مامانم و "عزیزم" خیلی از اخلاقاشون مشابه هم هستش!، دقیقاْ مامانم هم امروز همین چیزارو میپرسید.

"عزیزم" هم حالش خوبه یه کارائی داره شمال انجام میده ...

جمعه هم می خواهم برم تهران آرایشگاه فقط خدا کنه باز باشه آرایشگاهم ،می خواهم کمی موهام رو کوتاه کنم و احتمالا رنگساژ هم بکنم.

همسر لادی رفته ماموریت آلمان و اینه که این چند روز تعطیلی می تونیم بیشتر باهم باشیم،البته من به اصرار لادی دارم میرم چون دی ماه دیگه میرن آمریکا و میگه باید از این چند ماه باقیمانده نهایت استفاده رو بکنیم.

راستی من پریروز ۲۹ ام واکسن هپاتیت زدم،شماها آیا زدید واکسنش رو خوبه یا بد؟"عزیزم" میگه با یه دکتری مشورت کردم گفت نزنی بهتره ،ولی به نظرم خوبه که بزنیم فقط ممکنه کمی تب کنیم همون روز ...

و در نهایت شنبه بعد از ظهر هم برمی گردم شهر خودم.

دیشب با ۲ تا از دوستان که در آمریکا و کانادا هستند صحبت کردم ،هر دو به تازگی صاحب فرزند پسر شدنددلم لک زده برای دیدن بچه هاشون... ِالی ماشالله بچه اش ۴ کیلو ۸۰۰ گرم بوده وقتی به دنیا اومده ،رکی هم که گویا بچه اش شبیه خودشه قربونش برم

راستی حدوداْ یک هفته ای میشه که یکی از دوستان همکار که تازه چند روز ازمراسمش ازدواجش گذشته بود حالش بد میشه و الان یک هفته ای میشه که بستری هستش ،من و بقیه واقعاْ براش ناراحتیم،میگن غلظت خونش رفته بالا و احتمال سکته بوده،امروز هم شنیدم که دستش رو نمی تونه تکون بده

چند روز پیش هم میگفتند می خواهند نمونه برداری کنن ...،بقدری حالم بد شده بود از شنیدنش و چون جلو خودم رو گرفتم و گریه نکردم جلو بقیه ،قلبم تا ساعتها خیلی تند میزد ، مامانمم ترسیده بود، منم آخرش زدم زیر گریه کمی بهتر شدم.لطفاْبراش دعا کنید.

یک هفته ای بود مدام خواب خودم و "عزیزم" رو با بقیه به شکلهای مختلف میدیدم و حتی از خواب که می پریدم و دوباره می خوابیدم ،ادامه ی خوابم رو میدیدم،وقتی بیدار میشدم خیلی بی قرار بودم خیلی ،ترجیح میدم تا یه مدت خواب نبینم. اینطوری تو  بیداری برام سخت میگذره وقتی که پیشش نیستم

امیدوارم تعطیلات خوبی داشته باشید.

گاهی وقتها تلفن هات خیلی به دادم میرسه، وقتیه که اشکم تا بیخ مژه ام رسیده !و فقط کافیه پلک بزنم که بریزه،  ولی صدات باعث میشه خیسی ِ روی گونه هام رو متوجه نشم و این برای من لذت بخشه

زندگی گــر هزار باره بود

بار دیـگر تــو بار دیـگر تــو

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 14:23  توسط ملوسي  |