تبليغاتX
عشق ابدی

عشق ابدی

عشق ابدي

 

سلام

چقدر دلم برای اینجا تنگ شده برای شماها...

من به نوشتن نیاز دارم و به شنیده شدن...اون هم تنها اینجا برام مقدور این روزها ولی این رو هم از خودم دریغ میکنم...

مرسی از همه تون که به فکرم هستید..انقدر اتفاق تو این مدت برام افتاده که قابل گفتن نیست...

فقط برای اینکه بدونید و دیگه سوال نکنید میگم که رابطه ی من و "عزیزم" تموم شد...شاید تو باور من هنوز تموم نشده ولی....نپرسید چرا و چطور دوست ندارم در موردش صحبتی بشه فقط میدونم که من خیلی مظلوم واقع شدم خیلی...

اگه امشب اینجام برای اینکه لادی آخر هفته داره میره آمریکا و این برام خیلی درد آوره...خیلی...احساس تنهایی میکنم موری باهام هست ولی انقدر طفلکی درگیر کار و بار خودش ِ که عملا وقت زیادی برای با هم بودن نداریم...تو خونه هم که هیچی تقریبا دیگه کسی باهام کاری ندارهُ ...خانواده ام نجیبتر از اونی هستند که حتی خودم فکر میکردم... 

تصمیماتی دارم برای زندگیم میگیرم تنهای تنها...اگه همین الان بخوام برم کانادا یا ...برام مهیاست قصد هم دارم برم ولی تنها...اینطوری سبکترم...ظاهرم آرومتر از همیشه هست ...دیگه نباید کسی ناراحت من باشه و تنها چیزی که آرومم میکنه این روزها رفتن ِ ...عید هم می خواهم برم یه جایی اگه بشه یه بررسی بکنم .خانواده ام هم میخواهند بروند تایلند ولی من باهاشون نمیرم بنا بر دلائلی...حدود ۲ ماه پیش اگه اشتباه نکنم رفتم دبی تصمیماتی داشتم که بنا بر دلائلی تغییر کرد .

بدون اینکه به کسی حتی دوستانم بگم استعفا دادم ولی مدیرم تائید نکرد  ...گویا متوجه وضعیت من شده بود گفت تا عید صبر کن...حالا اون مدیرم عوض شده.نمیدونم بعد عید چی پیش میاد...تهران دارم میرم پیش یه مشاور شاید کمکم کنه حالم بهتر شه امیدوارم نتیجه بده .

- چقدر سه نقطه زیاد استفاده کردم چاره ای نبود....معذرت

- غلطهای املایی من رو هم ببخشید حوصله درست کردنش رو ندارم فقط خواستم بنویسم

مراقب خودتون باشید و در پناه خدا

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 0:25  توسط ملوسي  |