امیدوارم همگی خوش و سلامت باشید.من هم بد نیستم فردا عروسی یکی از دوستانمه، شنبه هم باید برم تهران،از کارگزینی تماس گرفتند و گفتند باید برم فرم پر کنم،خواستم بگم یکی از آشناها که اونجاست برام فرم رو فکس کنه ،که رئیس کارگزینی گفته بوده باید حضوری برم،اون دوستم که تهرانه میگفت چون نظرشون در مورد تو مثبت هست برای همین خواستند که حضوری بری،ولی من فعلا نمی خواهم بنا بر دلائلی که قبلا نوشتم نظر قطعی رو بهشون بدم،فقط میرم فرم پر کنم تا چند هفته دیگه که نتیجه رو بهشون بگم.
باید تنها برم ،دیگه دوستم نمی تونه بیاد،با قطار میرم که نزدیکتر به محل کار باشه.
جمله پائینی رو بخونید،خوندنش خالی از لطف نیست
چارلي چاپلين: با پول مي شود خانه خريد ولي آشيانه نه،رختخواب خريد ولي خواب نه،ساعت خريد ولي زمان نه، مي توان مقام خريد ولي احترام نه،مي توان کتاب خريد ولي دانش نه،دارو خريد ولي سلامتي نه، خانه خريد ولي زندگي نه و بالاخره ، مي توان قلب خريد، ولي عشق را نه ...
پ.ن چند روز گذشته با مامانم بعد از مدتها مثل سابق گرم و صمیمی در مورد مسائل شخصیم حرف می زدیم و بخصوص امروز دیگه متوجه شدم و به قطعیت رسیدم که مامانم واقعاً "عزیزم " رو قبول داره و بسیار خوشحالم از این بابت![]()
دلم برای دردونه ی قلبم تنگه،برای نگاه محجوبش،برای خنده های دلنشینش ، دلم حتی برای امنیتی که در کنارش پیدا میکنم تنگه![]()
